ياشار آنلاين

چه دشوار شده است دم زدن! در این جا که هر درختی مرا قامت تفنگی است و صدای هرگامی غمم !

متن پیش رو سرآغاز سلسله یادداشت هایی است در تشریح مکاتب و اندیشه های فلسفی. گروه اندیشه امیدوار است این مطالب در صفحه حاضر، قابلیت بازخوانی و بازاندیشی در مکاتب فلسفی قرون مختلف را برای مخاطبان فراهم سازد.

آنارشیسم کلمه یی یونانی به معنای عدم حکومت و بی سروری است. در لغت یونانی «آ» به معنای نه و «نارش» به معنای حکومت است که در کل به معنای «نبودن حکومت» است؛ جنبش و نظریه یی سیاسی که معتقد به برافتادن و برکناری هر نوع حکومت است. بعضی آنارشیسم را برابر با نبودن حکومت، ولی جایگزین اتحادیه ها و انجمن ها می دانند. این عقیده و نظریه به کل باطل است، چون آنارشیست ها هرگونه قدرت منظم و سازمان یافته و قانونمند را رد می کنند. خود دولت به تعریف خاص آن یک اتحادیه یا انجمن بیشتر نیست، بلکه سازمان یافته تر و گسترده تر از یک اتحادیه یا انجمن معمول است. حال آنهایی که معتقد به جانشینی یک انجمن به جای دولت در نظام و جنبش آنارشیسم هستند، در اصل جابه جایی انجمن ها را در تعریف آنارشیسم وارد می کنند یا قائل به دست به دست کردن قدرت از انجمنی به انجمن دیگر هستند و این در صورتی است که آنارشیست ها اصلاً قدرت را نفی می کنند. حالا چه در تعریف قدرت دولت را قرار دهیم، چه انجمن را و چه اتحادیه یا هر اسم دیگر، این قدرت است که آنارشیست ها به عنوان سرور و نظام بالاسر با آن مخالف هستند. بنیان و اساس آنارشیسم بر اصول دشمنی با قدرت است، حال این قدرت هر عنوانی که می خواهد داشته باشد.

آنارشیسم دولت ها و قانون را سرچشمه همه بدی ها و انحرافات اجتماعی می داند و به همین دلیل خواستار از میان برداشتن دولت ها است. همچنین بعضی از منتقدان بر این باورند که برخلاف تعریف معمول درباره آنارشیست ها، آنها هرج و مرج طلب نیستند بلکه خواستار نظمی هستند که با همکاری همدیگر و بدون وجود و اراده دولتی انجام پذیرد.

این عقیده خود سرمنشاء همه انحراف ها و هرج و مرج ها است. وقتی دولتی نباشد، کسی هم نیست قانونی را اعمال کند. وقتی قانونی اعمال نشود، در نهایت هرج و مرج خواهد بود. نبود قانون برابر است با هرج و مرج مطلق. در این تعریف چیزی که آنارشیست ها خواستار آن هستند یک اتوپیا و خیال مطلق است.

نظر چندین رهبر مشهور آنارشیست به شرح زیر است.

«الیزه رکلوز» فرانسوی می گوید؛ دولت ها تازیانه خداوند هستند.

آنارشیست ها با اینکه در برانداختن و نبودن دولت و حکومت همگی هم عقیده و هم رای هستند، اما برای رسیدن به هدف دارای عقاید متفاوت و حتی متضادی هستند. رهبران اصلی و نامدار مکتب آنارشیسم عبارتند از پرودون آنارشیست مشهور فرانسوی که معتقد به تغییر آرام جامعه از شکل حکومتمند به الگوی آنارشیسم است. «بلانکی» فرانسوی معتقد به به دست آوردن قدرت با زور بود. «باکونین» آنارشیست مشهور روس که خود از پیروان بلانکی بود، در افراط از بلانکی هم پیشروتر بود؛ افراط پیروان باکونین و نرسیدن به اهداف سیاسی کار آنها را به ترور و تروریسم ختم کرد. آنارشیست ها در برافکندن و شر دانستن هر نوع حکومت با هم هم رای هستند و دموکراسی را هم استبداد اکثریت و شر می دانند و از نظر آنها با دیگر حکومت ها تفاوت چندانی ندارد و باید کنار رود؛ فقط شر دموکراسی از شر نظام مطلق استبدادی کمتر است. آنارشیست ها دچار الیناسیون (از خود بیخود شدن) مطلق هستند و همه چیز را در اتوپیا جست وجو می کنند. به این نظریه آنارشیست ها که بیشتر برگرفته از اندیشه کروپاتکن شاهزاده و آنارشیست مشهور روس است، توجه کنید؛ «پیگرد خلافکاران در جایی که خلافی و جرمی انجام می دهند، باید به سازمان هایی که خود به خود به وجود می آیند و سپس از میان می روند، واگذاشته شود تا به جرم مجرمان رسیدگی شود.» پی یرژوزف پرودون فرانسوی با انتشار کتاب «مالکیت چیست» در سال ۱۸۴۵ آنارشیسم جدید را پایه ریزی کرد و وی به عنوان پدر آنارشیسم جدید شناخته شده است. آنارشیست ها به دو گروه میانه رو و تندرو تقسیم می شوند. میانه روها معتقد به اصلاح و رسیدن به هدف به شیوه گام به گام هستند، مانند لئو تولستوی نویسنده مشهور روس. تولستوی وجود دولت را مغایر با تعالیم مسیح و کتاب مقدس می دانست و خواستار براندازی و نبود حکومت و دولت بود، اما نه به شیوه خشن. وی آنارشیست مذهبی و نوع دوست و صلح جو بود و معتقد بود تنها محبت باید بر انسان ها حکومت کند.

اما آنارشیست های تندرو و انقلابی خواستار تندروی در براندازی حکومت ها، ترور و هرج و مرج هستند. در قرن نوزدهم میلادی آنارشیسم در ایتالیا و اسپانیا شدت بیشتری نسبت به دیگر نقاط اروپا و دیگر نقاط دنیا داشت. آنارشیست ها معتقد ند دولت ها در طول تاریخ عامل بدبختی و ظلم و عقب ماندگی انسان ها شده اند و به این خاطر باید آنها را کنار گذاشت. از دید آنارشیسم با نبود دولت که سرمنشاء ظلم و تبعیض بوده، یک نظام اجتماعی انسانی جدیدی که می توان بر آن نظام، نظام همکاری نام نهاد، به وجود خواهد آمد. در این مدل افراد آزادانه و منصفانه مراحل سه گانه تولید، توزیع و مصرف را عملی خواهند کرد.

پی یرژوزف پرودون آغازگر و پدر آنارشیسم جدید است اما تفکر آنارشیستی به زنون فیلسوف یونانی قبل از میلاد برمی گردد. زنون در سه قرن قبل از میلاد معتقد به نبود دولت و حکومت در راس جامعه انسان ها بود. زنون معتقد است با اینکه در وجود انسان غریزه خودپرستی جای دارد و این غریزه قدرت طلبی و دولت را توجیه می کند، اما طبیعت غریزه دیگری را که میل به زندگی اجتماعی است در وجود انسان جای داده است. با این توجیه از طرف زنون دیگر نیازی به دولت و قانون وجود ندارد و انسان ها براساس میل و غریزه فطری خود که همان زندگی اجتماعی است، بدون دولت بهتر می توانند زندگی کنند. در طول زمان مکتب آنارشیسم دچار انشعاب های فراوانی شد که مهم ترین آنها شامل آنارشیسم مذهبی، آنارکورفرمیسم، آنارکواندیویدوالیسم، آنارکوکمونیسم و آنارکوسندیکالیسم است. آنارشیسم هیچ وقت دارای تشکیلات دائم و منسجم نشد. ریشه این اختلاف و دوری از هم را می توان در اندیشه این سبک و مکتب جست وجو کرد که معتقد به نبودن دولت، قانون، نظام های متشکل و قانونمند و نبودن سرور و آقابالاسر است.

*بخشی از کتاب در دست انتشار کتاب فرهنگ فلسفی و فلسفه سیاسی – نشرپایان

<!– /* Font Definitions */ @font-face {font-family:”Cambria Math”; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face {font-family:”B Nazanin”; panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0; mso-font-charset:178; mso-generic-font-family:auto; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:8193 -2147483648 8 0 64 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:”"; margin-top:0cm; margin-right:0cm; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0cm; text-align:right; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:11.0pt; font-family:”Calibri”,”sans-serif”; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} –>

قیصر کللی

۲ نظر به “آنارشیسم ؛ حکمت انحطاط”

  1. رهگذر می گوید:

    این تصور کاملا اشتباهیه که «آنارشیست ها هرگونه قدرت منظم و سازمان یافته و قانونمند را رد می کنند. خود دولت به تعریف خاص آن یک اتحادیه یا انجمن بیشتر نیست، بلکه سازمان یافته تر و گسترده تر از یک اتحادیه یا انجمن معمول است.»

    اگر چامسکی رو به عنوان یک نظریه پرداز برجسته ی آنارشیست قرن بیستم بپذیریم، طبق تعریف چامسکی آنارشیسم مخالف سازمان یافتگی نیست بلکه مخالف «اتوریته ی ناموجه»‌است. اتفاقا نفی اتوریته ی ناموجه می تونه نیازمند سازمایافتگی بسیار پیچیده تری باشه (چون دیگه یکه آقابالاسر وجود نداره و مردم باید از طریق «عقل جمعی» دموکراتیک درباره ی کارها تصمیم گیری کنند) بنابراین نفی اتوریته ی دولت و صاحب سرمایه بر خلاف آنچه که خیلی ها تصور می کنند به معنای ضرورت یا میل به برگشتن به «کمونیسم بدوی» نیست. اتفاقا یکی از دلایلی هم که علیه آنارشیست ها ایراد می گیرند همینه که جامعه ی صنعتی امروزی به قدری پیچیده است که بدون یک نظام کلی یعنی یک حکومت قابل پیاده سازی نیست.

    فکر کنم کتابی که این متن ازش گرفته شده خیلی عتیقه است دست کم برای معرفی آنارشیسم.

  2. رهگذر می گوید:

    آنارشیست ها در برافکندن و شر دانستن هر نوع حکومت با هم هم رای هستند و دموکراسی را هم استبداد اکثریت و شر می دانند و از نظر آنها با دیگر حکومت ها تفاوت چندانی ندارد و باید کنار رود؛

    این هم یک تلقی احمقانه ی دیگه که نفی «کاپیتالیسم» رو با نفی «دموکراسی» یکی می دونه.

    راستی این مقاله اسم خیلی آیرونیکی داره. این مقاله خودش انحطاط کامل آرمان آنارشیسم است!

نظر شما